Follow by Email

۱۳۹۰ تیر ۵, یکشنبه

برای مبارزه با نظام ولایت فقیه (هیولای حاکم)چه باید کرد؟


زوال خود مداری وضرورت نقش همه احزاب ما

انسان در ابتدای تاریخ ،زندگی اش کاملا طبیعی بود، و در طبیعت آنچه را که می یا فت بدون هیچگونه تغییری از آن استفاده می کرد، وحیات وزندگی اش وابسته بو دبه دو عامل 1- قبیله ای که در آن متولدشده بود 2-طبیعت.
بنا بر این انسان تا این مرحله نه از ذهنش می توانست بعنوان وسیله فکر کر دن استفاده کند ،ونه اختیار داشت که انتخاب کند.بنا بر این در این مرحله هیچ نوع قراردادی در زندگی انسان وجود نداشته وهمه امور زندگی او جبری بو ده است. این ابتدای زندگی دوره گردی انسان است .یعنی مرحله ای است ،که انسان نقشی بعنوان انسان بودن در زندگی خود وقبیله اش ندارد ، در این مرحله انسان بطور طبیعی تنها قبیله اش را می شناسد ،واورا می پرستد ، و از رئیس قبیله کاملا فرما نبرداری می کند.
مرحله بعد که انسان توانست به وسیله ذهن خود یعنی فکر کردن بر محیط و ابزارش ونطام قبیله اش تغییر ایجاد نماید . و با توجه به اینکه انسا ن زندکی اش کاملا طبیعی و دیگران نقشی در زندگی اقتصا دی اش نداشتند ،علی رغم وجود همان روابط قبل با قبیله اش ،شخصیتی خود مدارپیدا می نماید . یعنی اصل حفظ خود اگر با نفی دیگران باشد.
در مر حله بعد که انسان توانست حیوا نات را اهلی کند و از زمین جهت برداشت گیاهان ودانه های مورد نیازش استفاده کند.( البته لازم بتذکر است که انسان در این مرحله هنوز دوره گرد است ). اما ذهن و اراده انسان نسبت به قبل بیشتر می گردد،و نقش افراد دیگر قبیله را در زندگی خود بیشتر می داند .وبه همین ترتیب وبهمان نسبت از خود مداری اش کا سته می گردد.
پس از گذشت هزاران سال،زندگی انسان از اقتصاد دوره گردی وقبیله ای وارد دوره دامداری و کشاورزی می گردد،وانسان در کنار رودخانه های بزرگ اسکان پیدامی کند،
در این مرحله دو عامل نقش اساسی در زند گی اقتصادی وحقوقی وسیاسی انسا ن پیدا می کنند،1-زمین 2انسان(که مشخصا فکر واراده وعمل انسان مد نظر است).
بنا بر این در هر یک از مراحل بالا متوجه می گردیم که نقش انسان در مدیریت سیاسی واقتصادی وحقوقی اش با رز تر می گردد. وبهمان نسبت از میزان خود مداری اش کاسته می گردد. ونظام سیاسی بزرگتری که همان نظام فئودالی ویا حکومت اربابان بزرگ می باشد ایجاد می گردد،(و یا حکو مت مالکین بزرگ اراضی.)
ودر دوره بعد که نظام تجاری وبازر گانی ودر ادامه آنها نظام صنعتی جایگزین نظام کشاورزی ودامپروری میگردد، ودر این مرحله است که انسان متوجه می گردد، دیگران نقش تعیین کنندهای در زندگی اقتصادی وسیاسی وحقوقی او دارند وخواهند داشت.(نقش اراده ورای وعمل هر فرد) وبدین ترتیب است که انسان به فردیت می رسد ،و بهمان نسبت که خود را میخواهد دیگران را نیز می خواهد، یعنی انسان به اصالت می رسد.
بنا بر این انسان در این مر حله به آنچه از قبل با خود آورده است تردید می کند ،یعنی هر انسانی صاحب فکر می گردد،و برای هر شخصی حق آزادی بیان واراده ودین ورای و....قا ئل می گردنند.
وانسان در این مرحله به این نتیجه می رسد که نظام سیاسی وحقوقی و..همگی از امور قرار دادی هستند و اراده ونقش ورای انسان وبطبع جامعه تنها مسبب ایجاداین نظامها هستند ، وعامل دیگری نمی تواند در پیداش این نظام ها مو ثر باشد.
بنا براین ضرورت ایجاد انجمن ها و مجامع واحزاب برای شکل دادن وجمعبندی افکار ونظرات واراده افراد تشکیل دهنده یک جامعه ضرورت پیدا کرده ویا می کند.که در زمانهای مختلف بتوانند ،از آنها برای مدیریت سیاسی وحقوقی وصنفی استفاده نمایند.
با توجه به اینکه جامعه از گروها وطبقات مختلف که منافع وخواستگاه آنها متفاوت می با شد،تشکیل یا فته بنا بر این نقطه نظرات واراده آنها نیز می تواند ،متضاد باشد.وبدین ترتیب احزاب مختلف شکل می گیرند.
معمو لا هر حزب بر اساس رفع نیاز ها و تا مین منافع وبطور کل برای رفع نقص جامعه آنطور که می بیند ،اعلام برنامه می نماید.
ودر این رابطه احزابی می تواند جهت حفاظت از محیط زیست و حفاظت از فضای سبز ومنابع ملی نیز ایجاد گردند .واحزابی هم برای رفع ظلم از طبفات محروم .
واحزابی هم صرفا برای حفظواحترام به کلیه حقوق شهروندان ،واحزابی هم به انسان اصالت می دهند واحزابی هم به جمع.بنا براین حضور همه احزاب ما در جامعه جهت مدیریت سیاسی و حقوقی واقتصادی ضرورت پیدا می کند.

هیچ نظری موجود نیست: